آرامگاه «یعقوب لیث صفاری» تخریب شد! // نازنین ها
ارسال شده در: آگوست 11, 2019, توسط : مومنی
قاسم منصور آل کثیر از فعالان میراث فرهنگی خوزستان گفت: اخیرا آرامگاه تاریخی یعقوب لیث در شهرستان دزفول و درون محوطه تاریخی جندی‌شاپور بر اثر آنچه که اشتباه پیمانکار عنوان شده تخریب شد. آل‌کثیر افزود: به راحتی با اشتباه خوانده شدنِ تخریب یک اثر تاریخی و ثبت ملی شده نباید از موضوع گذشت کرد. تخریب یک اثر تاریخی موضوع ساده ای نیست که بگویند اشتباه شد. نظارت عالی بر روی نحوه عملیات مرمت چرا تا این اندازه باید ضعیف باشد. آرامگاه یعقوب لیث صفاری که با شماره ۲۵۵۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

این فعال میراث فرهنگی اظهار کرد: چندی پیش نیز بخش هایی از بقاع تاریخی سادات تفاخ در لگیطه (شوش) بر اثر سهل انگاری و عدم توجه و رسیدگی تخریب شد. وی با بیان اینکه، طی سالهای گذشته نیز بخشی از آرامگاه دانیال نبی (ع) نیز تخریب شد که پس از اعتراض دوستداران میراث فرهنگی شوش عنوان شد که آوار شدن دیواره ها در برنامه اجرایی مرمت بوده است. حال آنکه تخریب ناگهانی و شبانه آن باعث احتمال خطرات جانی می توانست باشد.
آل کثیر گفت: بسیاری از بقاع تاریخی خصوصا در شوش که به تاریخ اسلامی آن کمتر توجه شده از جمله بقاع تاریخی تفاخ، شهر اسلامی مگرنات، سیداحمد، و … در حال حاضر در معرض تخریب آسیب های جدی قرار گرفته اند که مستلزم بررسی و رسیدگی مستمر مسئولان‌ میراث فرهنگی است. این دوستدار میراث فرهنگی تاکید کرد: آنچه دوستداران و فعالان میراث فرهنگی را بیش از هر چیز نگران می کند سهل انگاری یا ناتواناییِ لازمِ فنی در حفاظت و مرمت بناهای تاریخی است.

آشنایی با یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث صفاری، با نام اصلی رادمان پور ماهک یا به شکل رایج در پارسی میانه، رادمان ماهکان (رادمان پسر ماهک) یک پادشاه ایرانی و بنیان‌گذار دودمان صفاریان در سیستان بود. او شهر زرنج را به پایتختی برگزید. وی با موفقیت بخش‌های بزرگی از جهان ایرانی، شامل کشورهای امروز ایران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان و غرب پاکستان را فتح نمود. پس از یعقوب، برادرش عمرو لیث جانشین او شد. یعقوب پسر لیث در روستای قرنین در سیستان به دنیا آمد. لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت. او چهار پسر به نام‌های یعقوب و عمرو و علی و طاهر داشت. از بین ایشان عمرو بعد از یعقوب برای مدتی حکومت کرد، اما دورهٔ حکومت او زیاد طول نکشید. یعقوب نیز در آغاز مانند پدر رویگری می‌کرد و هر چه به دست می‌آورد، به دوستانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید، عده‌ای از عیّاران او را به سرداری خود برگزیدند.

در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد، مردی از اهل بُست به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مسلط شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود، صالح بن نصر را از سیستان بیرون کرد و پس از وی درهم بن نصر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان بیرون کرد. درهم که نتوانست از عهدهٔ سپاهیان بر آید، یعقوب را سردار سپاه خویش کرد. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند، از فرماندهی یعقوب استقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود، بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان است که کار یعقوب نیز بالا می‌گیرد او به دفع خوارج می‌پردازد. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود، تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که بیرون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد، ولی چیزی نصیبش نشد. باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد. این بار شهرهای هرات و پوشنگ را گرفت و از آن جا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را گرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز به دست آورد. یعقوب بعد از واقعه، چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلام کرد.

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکرکشی کنی. موفق بالله برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود، پیامی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر این که ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نمود و متوجه کابل شد، والی کابل را اسیر کرد و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد و از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن در این جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد. در راه در اثر بارش باران، عدهٔ زیادی از سپاهیانش کشته شدند و خودش هم مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد، مبنی بر این که طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است، به امید این که مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد، او را در همه جا لعن کنند. (ویكی پدیا)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *